Archive for اکتبر, 2009

عبور از س ا ننننن سسس وووو ررر اینترنت

سلام . با دانلود برنامه Puff  که یک برنامه چینی هستش بدون افت سرعت ( برخلاف برنامه  ا و ل ت را – سرف ) از …. عبور کنید .

طریقه استفاده :

1- برنامه رو نصب کنید

2- برنامه رو باز کنید ( به زبان چینی هستش ) گزینه اول از بالا را کلیک کنید .

3- در تنظیمات connction بروزر خود در قسمت http proxy  یا  همان  Adress  آی پی 127.0.0.1  و در قسمت Port عدد 1984 را وارد کنید .

دانلود کنید

puff

اکتبر 28, 2009 at 2:03 ب.ظ. ۱ دیدگاه

جامعه شناسی خودمانی (چرا درمانده ایم ؟؟؟)

این اولین پست معرفی کتاب در این وبلاگ هستش . نمیدونم چرا قبلا کتاب های مفیدی که خوندمو معرفی نکردم !  ولی از این پست شروع میکنم . ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست . مگه نه ؟!

جامعه شناسی خودمانی (چرا درمانده ایم ؟؟؟) اسم کتابی هستش که به شما دوستان عزیز توصیه میکنم حتما حتما بخونیدش .

نوشته : حسن نراقی

چاپ اول : بهار 1380

آخرین چاپ : چاپ بیست و دوم تابستان 1388  ( تعداد چاپ نشان دهنده اینه که این کتاب تا چه حد عالی بوده و این همه تقاضا داشته ) پس حتما بخونیدش

قیمت آخرین چاپ : 3000 تومان

توضیح :

در این کتاب عوامل عقب افتادگی و بدون رودروایسی عوامل بدبختی و درماندگی ما ایرانی ها نوشته شده و برای درک هر چه بهتر این مشکلات ، نویسنده مثال ها و آمار های واقعی و ملموسی را برای خواننده ذکر میکنه .

مقدمه کتاب با جمله ای زیبا از تولستوی شروع میشه که نشون دهنده کل محتوای کتاب هستش :

تولستوي ميگويد  بايد گفتني هايي را گفت كه احتمالا  بسياري ميدانند  ولي جرات ابراز آن را حتي براي خودشان  ندارند .

فهرست :

مقدمه

با تاريخ بيگانه ايم

حقيقت گريزي و پنهان كاري ما

ظاهر سازي ما

قهرمان پروري و استبداد زدگي ما

خود محوری و برتری جویی ما

بی برنامگی ما

رياكاري و فرصت طلبي ما

احساساتی بودن و شعارزدگی ما

ایرانیان و توهم دائمی توطئه

مسئولیت ناپذیری ما

قانون گریزی و میل به تجاوز ما

نوقع و نارضایی دائمی ما

حسادت و حسد ورزی ما

صداقت ما

همه چیز دانی ما

و نمونه ای دیگر از خلقیات ما

و اما  سخن آخر

چه اهل مطالعه هستید چه نیستید این کتاب رو از دست ندید و حتما بخونیدش

اکتبر 27, 2009 at 7:05 ق.ظ. ۱ دیدگاه

اختراع دستگاهی که از هوا آب آشامیدنی می گیرد

مهر: مارک پرنت 43 ساله کارفرمای شرکت کوچکی به نام Sainte-Tulle واقع در جنوب فرانسه موفق شد از یک توربین کلاسیک بادی که توانایی جمع آوری رطوبت هوا را هم دارد برای تبدیل هوا به آب آشامیدنی استفاده کند.

خبر این اختراع پس از آنکه در یک روزنامه محلی منتشر شد در بسیاری از رسانه های فرانسوی در سطح وسیعی منعکس شد.

براساس گزارش سوئیس اینفو، عملکرد این روش تبدیل هوا به آب بسیار ساده است به طوری که توربین بادی رطوبت هوا را جمع می کند و آن را به یک مخزن بزرگ انتقال می دهد و در آن ذخیره می کند.

سرمای این مخزن موجب می شود که رطوبت به آب تبدیل شود. سپس فیلترهای ویژه ای این آب را تصفیه کرده و به آب آشامیدنی تبدیل می کنند.

مارک پرنت برای تهیه نمونه آزمایشی این اختراع 10 سال تحقیقات انجام داده و اکنون امتیاز آن را ثبت کرده و آماده است تا آن را در شرکتی به نام Eole Water که به تازگی در گاراژ خانه والدین خود راه اندازی کرده است برای عرضه تجاری تولید کند.

این دستگاه می تواند بین 70 تا 200 لیتر در روز آب تولید کند.

این مخترع قصد دارد در سال 2010 نمونه جدیدی از این توربین را بسازد که ظرفیت تولید هزار لیتر آب آشامیدنی را داشته باشد. به گفته مارک پرنت، این اختراع می تواند تاحد چشمگیری مشکل کمبود آب را در بعضی از مناطق دنیا حل کند.

 آب آشامیدنی

اکتبر 23, 2009 at 1:22 ب.ظ. بیان دیدگاه

مطالب علمی درباره حیوانات 11 حيواني که از استتار استفاده مي کنند

این مطلب جالب را از وبلاگ آموزش زبان انگلیسی انتخاب کردم .

سرزمين حيوانات يک مکان خطرناک و وحشي است که حيوانات مجبورند براي بقاي خود هوشيار باشند، يکي از توانايي هاي بسيار هوشمندانه که خداوند به برخي از حيوانات براي بقاي نسل اعطا کرده، استتار است. حيوانات توانايي تقليد از گياهان، پوشش زمين يا حتي ديگر حيوانات را براي مخفي شدن و يا شکار کردن دارند.

آفتاب پرست (سمندر) (Chameleons)

برعکس عقايد عموم، سمندرها فقط هنگامي تغيير رنگ مي دهند که احساس خطر کنند. رنگ پوست معمولي آنها خاکي روشن است که آنها را از ديد دشمناني که نه چندان خطرناک هستند، مخفي نگه مي دارد. تقريباً نصف گونه هاي سمندرهاي دنيا در جزيره ماداگاسکار زندگي مي کنند اما آنها در آفريقا، خاورميانه و اروپاي جنوبي هم ديده مي شوند.

پلنگ ها (يوزپلنگ)  (Leopards)

چه با پوست خال خالي (مناسب مخفي شدن در محوطه هايي که نور خورشيد از ميان آنها مي تابد در زمينه قاره آفريقا) يا سياه (ايده آل براي حرکت هنگام شب يا کمين در سايه ها) اين گربه هاي با شکوه ولي کشنده با يک استتار ايده آل زاده مي شوند. خرگوش، بوفالوي جوان  ميمون ها، هيچ شانسي در مقابل حمله ناگهاني يک پلنگ مخفي نخواهند داشت.

خرس هاي قطبي (Polar Bears)

خرس هاي ديگر و انسان هاي شکارچي دشمن خرس قطبي با شکوه هستند. اما با همرنگ شدن با سفيدي برف در مناطق قطبي و با پوشش خز سفيدشان (پوستين) از بعضي خطرها مي توانند دوري کنند. فقط دماغ يک خرس قطبي و کف پا و دست هايشان بدون خز است.

لاک پشت ها (Turtles)

اگر شما يک ماهي هستيد(!) بهتر است قبل از اين که کنار يک صخره بزرگ در درياچه استراحت کنيد، با دقتي مضاعف به اطراف خود نگاه کنيد.
چون آن صخره مي تواند يک لاک پشت مخفي شده باشد. صدها گونه لاک پشت و سنگ پشت براي مخفي شدن از ديد قرباني خود يا شکارچيان بزرگ مانند تمساح ها از اين روش استفاده مي کنند. متأسفانه استتار نمي تواند از لاک پشت ها در برابر تور ماهيگيران حفاظت کند.

جغدهاي قطبي (Arctic Owls)

توندراي قطبي، سرد، لم يزرع و کاملاً سفيد است. جغدهاي قطبي يک کت با پرهاي سفيد برفي دارند که آنها را گرم نگه داشته و از ديد شکارچياني چون روباه و گرگ در امان نگه مي دارد.

حشرات درختي (Bark Bugs)

براي اکثر حشرات، پرندگان، موجودات بدي هستند، براي حشرات درختي که از درختان در اطراف دنيا آويزان مي شوند، اين مسئله هم صدق مي کند. براي مخفي شدن در درخت که خانه طبيعي نصف پرندگان دنيا مي باشد، حشرات درختي بايستي در ظاهر، خود درخت به نظر آيند.

فرشته کوسه (Ornate Wobbegongs)

اگر در آب هاي کم عمق استراليا يا گينه نو شنا مي کنيد، مواظب فرشته کوسه ها هم باشيد، گرچه ممکن است نتوانيد آنها ببينيد!! اين ماهي ها با بدني صاف در کف اين آب ها خوابيده و نقش بدن شن و ماسه و مرجان مانند آنها، کاملاً با محيط هماهنگي پيدا مي کند. اين کوسه ها در استتار حتي يک قدم نيز جلوتر رفته و موهاي چانه خود را هم مانند علف هاي دريايي در معرض جريان آب قرار مي دهنند. قرباني که در جلوي دهان اين کوسه شنا کند، بدون اين که متوجه شود که چه چيزي او را آشکار کرده است، خورده مي شود.

مارهاي زهرافکن (Gaboon Vipers)

مار زهرافکن (يکي از سمي ترين مارهاي روي زمين مي باشد) براي مخفي شدن از ديد طعمه خود، پوست قهوه اي خاکستري خود را به فرم خال خالي در مي آورد. اين مار بزرگ لابه لاي برگه هاي مرده که معمولاً کف جنگل هاي  باراني آفريقا را فرش مي کند، مخفي مي شود. آنها همچنين دوست دارند در ميان برگ ها و خاشاک درون کف جنگل چنبره زده و ناگهان به سمت طعمه بيچاره که انتظار حمله را نداشته، خيز بردارند.

پروانه هاي برگي شکل (Leaf Butterflies)

اين پروانه ها با تقليد از ساقه و رگه و رنگ برگ هاي مرده در استتار کامل و بي حرکت مي مانند. پرندگاني که از بالاي سر آنها عبور مي کنند، اين پروانه هاي متعلق به آسياي جنوب شرقي را بدون هيچ گونه شکي، مانند برگ مرده مي بينند.

مارمولک هاي اژدهايي (Dragon Lizards)

عنکبوت ها، مارها، پرندگان و حتي ديگر مارمولک ها همگي خواهان اين هستند که جزئي از مارمولک اژدهايي باشند، چون آنها موثرترين روش استتار را در دنيا دارند. نه تنها اين مارمولک ها هنگام نشستن روي يک شاخه درخت، به طوري هم رنگ آن مي شوند که اصلاً ديده نشوند بلکه باعلم به اين که شکارچيان آنها به کوچک ترين حرکتي حساس هستند، به طور فوق العاده اي بي حرکت مي مانند. اين روش زندگي را مهيج نمي سازد ولي حداقل آنها زنده مي مانند تا براي ديگران تعريف کنند.

آخوندک (Flower Mantises)

دقت کنيد! آن گلي را که مي خواهيد بو کنيد، ممکن است درونش يک آخوندک مخفي شده باشد. آخوندک هاي آفريقاي غربي از حقه استتار رنگي به شکل پرچم يا تخمدان گل استفاده مي کنند تا حشرات کوچک گول خورده و براي بو کردن گل ها به آنها نزديک شوند و ناگهان… ناهار حاضر است!

منبع

اکتبر 20, 2009 at 3:34 ب.ظ. بیان دیدگاه

آلبوم ایلوسیون شاهین نجفی

حتما شاهین نجفی بزرگ رپر واقعی ایران رو میشناسید . اگه نمیشناسید فقط اینو میتونم بگم که این آلبوم رو دانلود کنید و به عمق شعر های اون دقت کنید و بعد خواهید فهمید که شاهین نجفی کی هستش !!!

متن شعر ها رو اینجا بخونید

  1. Vaghti Khoda Khabeh
  2. Harfe Zan
  3. Akharin Zaman
  4. Hasane Man
  5. Hamoon
  6. Hameh Chi Dorooghe
  7. Tarafe Ma
  8. Sarina
  9. Inak An Ensan
  10. Man Ye Dardam

منبع : Rapkon

اکتبر 14, 2009 at 9:27 ق.ظ. بیان دیدگاه

جملات زیبای عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی

love is wide ocean that joins two shores

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند ميدهد

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

love is afraid of losing you

عشق يعني ترس از دست دادن تو

no matter what the question is love is the answer

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست

love is the one thing that still stands when all else has fallen

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد

منبع: bilingualbooks.blogfa

به نقل از اینجا

اکتبر 11, 2009 at 9:31 ق.ظ. 10 دیدگاه

سرنوشت: انتخاب یا شانس؟

خیلی از دوستانم از من سوال می کنند که، «آیا سرنوشت به انتخاب ما بستگی دارد یا شانس؟». این مسئله تاحدود زیادی متناقض است. فرد سوال کننده باور دارد که سرنوشتی وجود دارد؛ و اینکه می تواند آن را با انتخاب های خود رقم بزند، یااینکه شانس آنرا تعیین می کند؛ سوال او این است که سرنوشت ما انسانها به شانس بستگی دارد یا به انتخاب های خودمان. برای درک این تناقض و بررسی عمیق تر این موضوع، ابتدا باید این واژگان را تعریف کنیم.

سرنوشت چیزی است که برای فرد مقدر شده است، یعنی مسیر اتفاقات زندگی از پیش برای رسیدن به یک مقصد خاص، تعیین شده است. از سرنوشت این مفهوم گرفته می شود که قدرتی روند اتفاقات زندگی فرد را از پیش تعیین می کند. با این طرز فکر هیچ جای انتخابی برای انسان باقی نمی ماند. اگر بخواهیم واقعیت را بگوییم، در لغت نامه هیچ معنای دیگری برای سرنوشت نمی توانیم پیدا کنیم. اما با اینحال افراد آنرا به صروت های دیگری نیز فرای معنای لغت نامه ای آن معنی می کنند. بعضی عقیده دارند که سرنوشت همان چیزی است که در آخر به آن می رسید و برای آنهایی که به سرنوشت اعتقاد دارند، تقدیر اصل مهم و عامل تعیین کننده در اتفاقاتی است که برای ما می افتد. تقدیر و سرنوشت به صورت علت و معلولی به هم مرتبط هستند.

قدرت انتخاب یا اراده نیازمند وجود جایگزین های فکری، کلامی یا عملکردی است که فرد بتواند از میان آن یکی را انتخاب کند.

در وقوع تصادفی یک اتفاق، هیچ علت خاصی را نمی توان مسبب وقوع آن دانست که اتفاق تصادفی هم خوانده می شود. لغت نامه آنرا اینطور تعریف می کند: شانس چیزی است که به طور غیر قابل پیش بینی و بدون قصد و نیت انسانی یا دلیل قابل مشاهده اتفاق می افتد؛ همچنین یعنی احتمال یک نتیجه تعیین شده در یک موقعیت نامشخص.

در سرنوشت هیچ چیز تصادفی نیست، شانس نقشی ندارد و انتخابی هم وجود ندارد چون بنابر تعریف سرنوشت، همه چیز از قبل مقرر شده است. وقتی سرنوشت حکم می کند، یا هیچ انتخاب یا شانسی وجود ندارد و یا اگر هم که وجود داشته باشد، همان شانس و انتخاب ها را نیز سرنوشت تعیین می کند. انتخابی ک از پیش تعیین شده باشد دیگر انتخاب نیست. کلمه «سرنوشت» علاوه بر علت و معلول فیزیکی، رابطه ای معنادار بین علت و تاثیرات آن روی انسان را نیز نشان می دهد.

اما هیچکس از قبل نمی داند، آگاهی قبلی از یک اتفاق به هیچ وجه وجود ندارد. ستاره شناسان و امثال آن فقط احتمالات را پیشگویی می کنند. فقط اتفاقات را با سرنوشت توجیه می کنند، مخصوصاً وقتی نمی توانند دلیل مشخص و معناداری برای آن پیدا کنند. یک تصادف هواپیما یا قطار را در نظر بگیرید که در آن تقریباً همه مسافران جان خود را از دست می دهند و تعداد کمی جان سالم به در می برند بدون اینکه آسیب جدی هم دیده باشند. آنها که به سرنوشت اعتقاد دارند ادعا خواهند کرد که سرنوشت آن چند نفر را نجات داده است. و خانواده و نزدیکان متوفیان خود را با نسبت دادن مرگ عزیزانشان به سرنوشت، تسلی می دهند. اگر مسافری که قرار بوده در آن سفر باشد اما به خاطر یک دلیل نامشخص به آن سفر نرسیده، باز هم بقای او را نتیجه تقدیر و سرنوشت می دانند. همینطور اگر کسی که قرار نبوده در آن سفر باشد اما باز به دلیلی غیرقابل توضیح مجبور به آن می شود، مرگ او سرنوشت وی تلقی خواهد شد. در تحلیل علمی این قضیه، به کنار از احتمالات، هیچ چیز نمی تواند دلیل این اتفاق را توضیح دهد. درنتیجه، سرنوشت نه به شانس ارتباطی دارد و نه به قدرت انتخاب، بلکه با ایمان مرتبط است. برخی تجربیات، مثل موردی که در بالا به آن اشاره شد، بدون هیچ توضیحی اتفاق می افتند. اکثر آنها را می توان منطقاً توضیح داد اما نه از دیدگاه الهیات. مثلاً در تصادفی که در بالا به آن اشاره شد، می توان گفت که اتفاق به دلیل آتش

گرفتن موور هواپیما اتفاق افتاده است. برای یک فرد منطقی، این توضیح کافی به نظر می رسد اما نه برای کسی که به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارد. چنین تصادفی منطقاً وجود سرنوشت را ثابت نمی کند.

به خاطر استفاده نادرست از واژه سرنوشت بحث درمورد این موضوع کمی گیج کننده می شود. اجازه بدهید به یک سخنرانی از جواهر لعل نهرو که در پانزدهم آگوست 1947، اولین سالگرد استقلال هند ایراد کرده اشاره کنیم. او آن را «دیدار با سرنوشت» نامید. مطمئناً منظورش این نبوده که آزادی که با تلاش زیاد به دست آورده اند را تضمین کرده اند چون با یک قدرت بزرگتر از پیش تعیین شده بوده یا اینکه بخت یا تقدیر بوده است. منظور او این بوده که آزادیشان را با فداکاری ها و رنج هایی که هر کدامشان کشیده اند به دست آورده اند. درنتیجه واژه سرنوشت را با معنای لغوی آن استفاده نکرده بوده است. منظور او سرنوشتی بوده که با تلاش ها و کوشش های بی وقفه انسان به دست آمده است. اگر تایید کنیم که معنی سرنوشت همین است نه آن که در لغت نامه آمده، آنوقت سرنوشت هم به قدرت اراده و انتخاب و هم به شانس بستگی خواهد داشت. البته با درنظر گرفتن اینکه ما برای انتخاب هایمان تلاش و کوشش داشته باشیم. تفاوت نظر درمورد این موضوع به خاطر استفاده از معانی مختلف واژه سرنوشت است. درواقع کلمات «انتخاب»، «شانس» و «سرنوشت» نقطه مقابل همدیگر هستند. هدف ما در این مقاله این است ثابت کنیم این انتخاب یا شانس است که روند زندگی و دستاوردهای ما را تعیین می کند نه سرنوشت، درست مثل دست یافتن به آزادی که سرنوشتمان نبوده بلکه نتیجه تصادفات، انتخاب های ما، آزمایشات، و سختی هایمان است. می خواهم وجود سرنوشت را از دیدگاه علمی نیز ثابت کنم. می توانیم با اطمینان بگوییم که کسوف یا خسوف را سرنوشت مقدر کرده است. همینطور مقدر شده است که سیاره ها، خورشید، ستاره ها و کهکشان ها در فضا ناپدید شوند. این با قوانین فیزیک که امروز شناخته شده، مقدر شده است. جهان نه تنها گسترده می شود، بلکه با سرعت بسیار بالایی هم در حال گسترش است.

از دیدگاه معتقدین به سرنوشت، زندگی صحنه ای است که در آن ما نقش خودمان را بازی می کنیم اما همین هم اگر عمیق مورد بررسی قرار گیرد، به تصادف و شانس ختم می شود. هنرپیشه های مختلف متفاوت رل بازی می کنند، نه فط به خاطر توانایی های متفاوتی که برای اجرای یک نقش دارند، بلکه چون استنباط های متفاوتی از یک نقش دارند. آنها برحسب تجربیات و تحصیلاتشان، نقش مورد نظر را تقسیر می کنند. این مسئله در سمفونی ساختن هم صدق می کند. آهنگسازان مختلف از نت های مختلف برداشت های متفاوت دارند.

برخی از معتقدین به سرنوشت می گویند که نقششان در زندگی از قبل به آنها داده شده است و کار آنها این است که آن را با تمام توانایی خود اجرا کنند. و خیلی های دیگر از این افراد معتقدند که حتی یک برگ هم بدون اراده خدا نمی تواند حرکت کند و این یعنی هیچ اراده ای وجود ندارد. برخی دیگر معتقدند که «کارما» یا همان کردار انسان است که زندگی کنونیش را تعیین می کند. یعنی کارهایی که قبلاً در طول زندگی انجام داده اید و تاثیرات آن تابه حال مشخص نشده است. این «کارما» نتیجه اعمالی است که در تولدهای پیشین خود انجام داده اید و در این تولد یا تولدهای آینده تان آشکار می شوند. همچنین باور دارند که می توانند در زندگی کنونیشان تقریباً با اراده زندگی کنند. درنتیجه چه به تولد دوباره اعتقاد داشه باشید یا نه، می توان گفت که سرنوشت به شانس و انتخاب هر دو بستگی دارد اما توسط نیروهای خاصی از زندگی گذشته ما محدود شده است. بنابراین سرنوشت معانی و مفاهیم مختلفی دارد که در آن آزادی درکنار روند اتفاقات از پیش تعیین شده وجود دارد. مشکل اینجاست که قبول سرنوشت به ایمان فردب ستگی دارد و قابل اثبات نیست چون قابل پیشگویی نیست. ستاره شناسان ادعا می کنند که آینده را پیشبینی می کنند. بیشتر وقت ها پیش گویی هایشان نادرست از آب در می آید. من که نه به ستاره شناسی و نه به سرنوشت اعتقاد دارم می گویم که ستاره شناسی و ایمان به سرنوشت هر دو برای معتقدین آن سودمند هستند مخصوصاً در مواقع دشوار زندگی.

درمورد قدرت انتخاب هم هیچ چیز راست و مستقیم نیست. بااینکه یک نفر ممکن است تصور کند که در انتخاب های خود کاملاً آزاد است اما در زندگی واقعی اینطور نیست. انتخاب های انسان در زندگی همیشه به صورت های زیر محدود می شود:

1. ویژگی های زیست شناسی او، اینکه مثلاً نمی تواند مثل پرنده ها پرواز کند.

2. ژنتیک او، مثلاً رنگ چشمانش، موهایش، قدش و امثال آن. برخی از خصوصیات شخصیتی او مثل ریسک پذیری، درون گرا بودن و امثال آن هم با ژنتیک فرد مشخص می شود اما تاثیر تربیت، تغذیه، سابقه بیماری و امثال آن می تواند برخی از این خصوصیات را تغییر دهد.

3. محیط پیرامون او، مثلاً کسی که در یک خانواده فقیر به دنیا آمده است نمی تواند مثل یک شاهزاده زندگی کند به استثنای موارد خاص.

4. تربیت و تحصیلات او، مثلاً برخی در محیط هایی زندگی می کنند که همیشه جنبه جسمانی زندگی مورد توجه است و اهمیت زیادی به علم آموزی داده نمی شود و برعکس.

5. یک معتاد مثل یک معتاد الکلی وقتی بین یک نوشیدنی الکلی و غیرالکلی باید انتخاب داشته باشد، در یک زمان خاص، بدون در نظر گرفتن عوارض منفی که بر سلامتیش دارد مطمئناً نوشیدنی الکلی را انتخا ب می کند.

6. ویژگی های احساسی فرد مثل ترس، امیال عمیق انسان، طمع، خشم، عقده روحی، غرور، حسادت و امثال آن که انتخاب های فرد را تغییر می دهد، حتی برخلاف عقل سلیم وی.

7. دانش درمورد یک عمل خاص، مثلاً انتخاب یک راه از میان راه های مختلف برای رسیدن به یک مقصد خاص.

8. تمایلات فکر، جسم و عقل، مثلاً انتخاب فیلم، غذا، کتاب و امثال آن.

9. وضعیت فکری فرد و تجربیات او.

10. دستورات و خواسته های بالادستان.

11. بسیاری عوامل دیگر که به خاطر کمبود زمان و فضا قادر به عنوان کردن آنها نیستیم، مثلاً ساختار ذهن ناخودآگاه یا ناآگاه فرد.

عواملی که در بالا اشاره شد، در اکثر موارد انتخاب های ما را کنترل و محدود می کنند اما بااینحال می توانیم منطقاً نتیجه بگیریم که در اکثر موارد فرد می تواند انتخا بخود را عملی کند اما با محدودیت. فرد از ویژگی ها و خصوصیات خود تاحد زیادی آگاه است و با توجه به آن انتخاب می کند. وقتی فرد برخلاف ارزش های خود عمل کند، آنوقت ذهن ناخودآگاه یا ناآگاه او مسئول خواهد بود. نتیجه انتخاب فرد می تواند مفید یا مضر باشد.

انتخاب از میان «سرنوشت»، «شانس»، و «انتخاب»، شاخه های مختلف دارد، مثلاً اینکه آیا یک قاتل مسئول جنایت خود هست اگر آن جنایت سرنوشت او بوده است؟ آیا فرد مسئول رفتار و اعمال خود می باشد؟ این مهمترین سوالی است که پاسخ آن زندگیمان را شدیداً تحت تاثیر قرار می دهد. آیا می توان تصور کرد که مثلاً می توان فرد قاتل را آزاد کرد چون قاضی دادگاه به سرنوشت از پیش تعیین شده اعتقاد داشته است؟

فلاسفه از زمان قدیم این موضوع را مورد بحث قرار می داده اند. در فلسفه این موضوع تحت عنوان «جبر درمقابل اختیار» بحث می شود. هر فیلسوفی یه یکی از اینها اعتقاد داشت تازمانیکه لا پلاس ریاضیدان نقطه نظر علمی خود را مطرح کرد. او می گفت اگر قوانین علی عملکردهای ماشینی شناخته شده باشند، و با فرض یک موقعیت ابتدایی، آنوقت آینده هر اتفاقی را می توان به درستی پیش گویی کرد. او دنیا را یک ماشین بزرگ می دانست. قوانین حرکت نیوتن این اطمینان را داده بودند چون براساس قوانین جاذبه، وضعیت قرارگیری هر فرد را چه در آسمان و چه در زمین می توان به درستی پیش بینی کرد. این مسئله موضوع را برای متفکران فلسفه جبری محکم تر کرد. اما متفکرانی بودند که می گفتند تئوری لا پلاس برای دنیای ماشینی قابل اجرا است نه برای دنیای انسان ها. این موضوع برای آنها که معتقد به سرنوشت بودند، چه مذهبی و چه دنیایی، تا سال 1927 تحت عنوان «جبرگرایی» باقی ماند.

در سال 1927 «اصل عدم قطعیت» توسط هایزنبرگ عنوان شد. این اصل می گفت که نمی توان هم موقعیت و هم حرکت یک ذره کوچک مثل الکترون را به درستی تعیین کرد. اگر موقعیت آن به درستی تعیین شود، آنگاه حرکت آنرا نمی توان صحیح ارزیابی کرد و برعکس. این اصل عقیده لا پلاس را تخریب کرد و موضوع «اختیار» هم در دنیای ماشینی و هم انسانی قوت بیشتری پیدا کرد.

به طور کلی آنهایی که عمیقاً به مسئله سرنوشت اعتقاد دارند به شانس یا بخت اعتقاد ندارند و برعکس. انیشتین یکی از اولین کسانی بود که به تئوری انقلابی پلانک یعنی «مکانیک کوانتوم» عقیده داشت که به شانس بستگی داشت و نتیجه را برای یک اتفاق به صورت احتمالات بیان می کرد. او چندان از نتایج احتمالی خوشش نمی آمد اما باور داشت که طبیعت مجزا از آزمایشگر آن وجود دارد و حرکت ذرات به دقت تعیین شدنی هستند. این واقعیت که مکانیک کوانتوم فقط با نتایج آماری تطابق داشت و نمی توانست به طور کامل همه ذرات را توصیف کند، برای انیشتین نشانه این بود که مکانیک کوانتوم هنوز کامل نبود. بااینحال باور داشت که چیزهایی که شانس خوانده می شوند درواقع شانس نیستند بلکه دلایل آنها قابل درک نیست. انیشتین در 4 دسامبر 1926 به مکس بورن نوشت: «این تئوری (تئوری کوانتوم پلانک) بازده زیادی دارد اما به سختی ما را به رمز و  راز آن قدیمی نزدیک می کند. در هر صورت من مجاب شده ام که او طاس پرت نمی کند». نیل بوهر که یکی دیگر از فیزیک دانان بزرگ جدید بود در پاسخ به این گفته بود، «نیازی نیست به خدا دستور بدهید که چه دوست دارید و چه دوست ندارید». اما نظر واقعی انیشتین درمورد این موضوع این است:

«من به خدای اشپینوتز اعتقاد دارم که خود را در هماهنگی و هارمونی همه آنچه که موجود است نشان می دهد، نه به خدایی که خود را درگیر سرنوشت و اعمال انسانها می کند.»

بنابراین، می توان مثل انیشتین به شانس اعتقاد نداشت و به سرنوشت هم همینطور، و درعوض به قدرت انتخاب معتقد بود.

منبع : مردمان

اکتبر 5, 2009 at 2:00 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


توجه توجه

1- به قسمت بزرگسالان حتما حتما مراجعه کنید 2 - حتما به دسته بندی ها یه سرکی بکشید . ضرر نمیکنید 3 - نظر یادتون نره

آمار وبلاگ

  • 592,998 نفر