Archive for سپتامبر, 2008

شکنجه در قرون وسطا

تا حالا فکر کرده بودید که در گذشته ادم ها را چه جوری شکنجه و یا مجازات میکردند ؟؟؟؟؟

باسه فهمیدن این موضوع برید اینجا .

سپتامبر 28, 2008 at 4:48 ق.ظ. بیان دیدگاه

Top Of BEst یک ساله شد

http://zarafshan.files.wordpress.com/2007/08/birthday-cake.jpg

بله 22 سپتامبر 2007 روزی است که استارت این وبلاگ خورد وبه لطف شما دوستان این وبلاگ با انرژی هر چه تمام تر به روز میشه و مطالبی را باسه شما آماده میکنه .ولی امروز 25 سپتامبر هستش . به دلایلی دیر شد تا تولد 1 سالگی را اعلام کنم .

باید بگم که در نوشتن این وبلاگ هیچ کسی به من حقیر به اندازه شما دوستان همیشگیم کمک نکرد . کمک شما چی بود ؟؟؟

خوب معلومه ، همین که به وبلاگ خودتون سر میزنید ، به من کمک میکنه که بدونم الکی وبلاگ را به روز نمیکنم .و همیشه با انرژی این وبلاگ را به روز کنم .

هدیه 1 سالگی :

هدیه 1 سالگی این وبلاگ تا جند روز دیگه به شما دوستان عزیز تقدیم میشه !!! به نظر شما این هدیه چی میتونه باشه ؟؟؟

سپتامبر 25, 2008 at 5:32 ب.ظ. بیان دیدگاه

کنترل عصبانیت

از اونجایی که اکثر مردم تو این دوره و زمونه ، اعصاباشون خرابه :

عصبانیت بخشی طبیعی از حالات انسان است که کنار آمدن با آن همیشه هم آسان نیست. وقتی افراد نمی توانند آنرا کنترل کنند، آزار وآسیب هایی که می رسانند کاملاً مشهود است.

خیلی افراد عصبانیت خود را پنهان می کنند. خیلی ها آن را با خشم و غضب بیرون می دهند. برای خیلی های دیگر هم، عصبانیت یک حالت مزمن و سخت است که عادت خشم و عصبانیت بطور مداوم نمود می کند.

عصبانیت 10 نوع مختلف دارد:

اجتناب از عصبانیت: این افراد اصلاً از عصبانیت خوششان نمی آید. خیلی ها از عصبانیت خودشان یا دیگران واهمه دارند و می ترسند که کنترل خود را از دست بدهند. خیلی ها فکر می کنند عصبانی شدن کار زشتی است. این دسته از افراد تصور می کنند که باید همیشه مهربان و خوش خلق باشند تا احساس آرامش و امنیت کنند.

البته اینها هم مشکلاتی دارند. عصبانیت می تواند به ما کمک کند وقتی اشکالی در کار وجود دارد آنرا برطرف کنیم. اما این دسته افراد، احساس گناه می کنند. به همین خاطر از خطاهای دیگران می گذرند.

عصبانیت موزی: این افراد هیچوقت نمی گذارند که دیگران متوجه عصبانیت آنها بشوند. گاهی اوقات حتی خودشان هم نمی دانند که چقدر عصبانی هستند. اما این عصبانیت به شکل های مختلف نمود پیدا می کند مثل فراموش کردن مسائل یااینکه می گویند می خواهند کاری را انجام دهند اما هیچوقت دنبال آنرا نمی گیرند. گاهی هم فقط می نشینند و فکر دیگران را خراب می کنند. این افراد مظلوم و صدمه دیده به نظر می رسند و باعث می شود که مدام از آنها بپرسید، «چرا از دست من عصبانی هستی؟» وقتی با این رفتارهایشان فکر دیگران را خراب می کنند، روی زندگی خود کنترل پیدا می کنند. اما با همه این حرف ها نیازها و خواسته های خودشان را هم گاهی فراموش می کنند. نمی دانند باید با زندگی خود چه بکنند و این منجر به خستگی، بی حوصلگی و نارضایتی از روابطشان می شود.

عصبانیت پارانویایی: این نوع عصبانیت زمانی اتفاق می افتد که کسی از طرف دیگران مورد تهدید غیرمنطقی قرار گرفته است. آنها همه جا دنبال خشونت هستند. مطمئن هستند که دیگران می خواهند متعلقاتشان را از آنها بگیرند. فکر می کنند که دیگران می خواهند به آنها آسیب فیزیکی یا کلامی بزنند. به خاطر همین تصورات بیشتر اوقات خود را با حسادت صرف گارد گرفتن و دفاع کردن از چیزهایی که فکر می کنند به آنها تعلق دارد می کنند—عشق همسرشان، پولشان، یا چیزهای باارزش دیگری که دارند. افرادیکه عصبانیت پارانویایی دارند عصبانیتشان را به این و آن هم می دهند. بدون اینکه متوجه عصبانیت خودشان باشند، فکر می کنند همه آدم های دیگر عصبانی هستند. آنها راهش را پیدا کرده اند که چطور بدون احساس گناه عصبانی شوند. هیچ امنیتی در زندگی خود احساس نمی کنند و به هیچکس هم اعتماد ندارند. قضاوت ضعیفی دارند چون عصبانیت و احساسات خودشان را با عصبانت بقیه اشتباه می گیرند. آنها عصبانیت خود را در کلمات و چشمان دوستان، همکاران و نزدیکان خود می بینند و همین باعث سرگشتگی آنها می شود.

عصبانیت ناگهانی: افرادیکه عصبانیت ناگهانی دارند، مثل یک صاعقه ای در یک روز تابستانی منفجر می شوند. از هیچ نقطه خاصی نشانه نمی گیرند، منفجر و بعد ناپدید می شوند. گاهی اوقات فقط رعد و برق است، و خیلی زود از بین می رود. اما معمولاً باعث آزاد و اذیت خیلی ها می شود. آنها که عصبانیت ناگهانی دارند، همه احساسات خود ر ا رها می کنند و بعد احساس خوبی به آنها دست می دهد و حس می کنند که رها شده اند. نداشتن کنترل مشکل اصلی این دسته افراد است. این عصبانیت ها می تواند برای خود فرد و دیگران خطر بزرگی محسوب شود. آنها معمولاً حرف هایی می زنند و کارهایی می کنند که بعداً از آن پشیمان می شود اما آنموقع دیگر خیلی دیر شده است و پشیمانی سودی ندارد.

عصبانیت شرماگین: آنهایی که به توجه زیادی نیاز دارند یا خیلی به انتقاد حساس هستند معمولاً دچار این نوع عصبانیت می شوند. کوچکترین انتقادی احساس شرم و خجالت را در آنها زنده می کند و متاسفانه این افراد خودشان را خیلی دوست ندارند. احساس می کنند بی ارزش هستند، به اندازه کافی خوب نیستند، و کسی آنها را دوست ندارد. و وقتی کسی به آنها بی محلی می کند یا حرفی منفی درموردشان می زند، آن را نشانه این می دانند که آن فرد دوستشان ندارد. و این خیلی آنها را عصبانی می کند. با خودشان فکر می کنند، «تو باعث شدی من احساس بدی پیدا کنم به خاطر همین تلافی اش را سرت درمی آورم.» آنها با مقصر کردن، انتقاد کردن، و مسخره کردن دیگران این حس خجالت و شرم را از بین می برند. عصبانیت آنها به آنها کمک می کند از هر کسی که باعث شده آنها احساس شرم و خجالت کنند، انتقام بگیرند. اما این شیوه عصبانیت خیلی خوب عمل نمی کند. چون باعث می شود کسانی را که دوست دارند ناراحت کنند. عصبانیت و از دست دادن کنترل فقط باعث می شود که احساس بدتری نسبت به خودشان پیدا کنند.

عصبانیت تعمدی: این عصبانیت برنامه ریزی شده است. کسانی که از این نوع عصبانیت استفاده می کنند معمولاً از کار خود آگاهند. واقعاً احساس عصبانیت نمی کنند، حداقل در ابتدای کار. دوست دارند دیگران را کنترل کنند و به نظرشان بهترین راه برای آن عصبانیت است و حتی گاهی اوقات خشونت. قدرت و کنترل چیزی است که از این عصبانیت به دنبال آن هستند. هدف آنها این است که به تهدید و ارعاب دیگران، به آنچه که می خواهند برسند. این روش تا وقتی موثر است اما در طولانی مدت بی اثر می شود. مردم بالاخره راهی برای خلاصی و فرار از این عصبانیت ها پیدا می کنند.

عصبانیت اعتیادی: برخی افراد به آن احساسات قوی که همراه باعصبانیت می آید نیاز دارند. حتی اگر مشکلاتی که عصبانیتشان به وجودمی آورد را دوست نداشته باشند، شدت آنرا دوست دارند. عصبانیت آنها بیشتر نوعی عادت بد است که اشتیاق احساسی ایجاد میکند. جالب و سرگرم کننده نیست، اما قوی است. این افراد وقتی از عصبانیت منفجر می شوند، قدرت بسیار بالایی احساس می کنند. احساس می کنند زنده اند و سرشار از انرژی هستند. اما همه اعتیادها به نوعی مخرب است. این اعتیاد هم از قاعده مستثنی نیست. آنها نمی توانند راه های دیگری برای شاد شدن پیدا کنند و به خاطر همین به عصبانیت تکیه می کنند.

عصبانیت عادتی: عصبانیت می تواند به یک عادت بد تبدیل شود. آنهایی که عادتاً افرادی عصبانی هستند، همیشه دچار عصبانیت می شوند که بیشتر مواقع سر مسائل بسیار کوچک و پیش پا افتاده است. در همه چیز و همه کس دنبال بدنترین نکته هستند. همیشه با احساس عصبانیت از چیزی به رختخواب می روند و حتی خواب هایی که می بینند هم با این عصبانیت دمخور است. افکار عصبانی آنها باعث می شود دعواها و مشاجرات بیشتر و بیشتری داشته باشند. حتی بااینکه خوشان هم از این وضعیت ناراضی هستند، اما نمی توانند دست از این عصبانیت ها بردارند. آنها نمی توانند به کسانی که دوستشان دارند نزدیک شوند چون عصبانیتشان بین آنها فاصله می اندازد.

عصبانیت اخلاقی: بعضی افراد فکر می کنند حق دارند عصبانی شوند چون یکی قانونشکنی کرده است. این باعث می شود فردی که قانونشکن، بد، شریر، گناهکار و بدجنس است تنبیه شود. این افراد معمولاً به خاطر اشتباهات و کارهاینها کم بدی که دیگران انجام می دهند، عصبانی می شوند. می گویند که حق دارند از باورها و اعتقاداتشان دفاع کنند. حس برتری اخلاقی به آنها دست می دهد. وقتی به خاطر این دلایل عصبانی می شوند به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند. حتی در عصبانیتشان هم خودشان را از دیگران برتر و والاتر می دانند. طرز فکر این افراد سیاه و سفید است و دنیا را خیلی ساده می بینند. نمی توانند کسانی را که با آنها تفاوت دارند را درک کنند. تفکرات آنها خشک و سختگیرانه است.

نفرت: نفرت نوعی سخت از عصبانیت است. یک نوع زننده و بد از عصبانیت است که زمانی اتفاق می افتد که فرد به این نتیجه می رسد که آن فرد مقابل کاملاً بد است. بخشیدن آن فرد به نظر غیرممکن می آید و درعوض ترجیح می دهند که او را تحقیر کرده و از او متنفر شوند. نفرت با عصبانیتی شروع می شود که برطرف نمی شود. بعد به خشم و کینه مبدل می شود و بعد یک نفرت واقعی که ت ابدیت ادامه می یابد. این افراد معمولاً دنبال این هستند که چطور آن فردرا تنبیه کنند و معمولاً به آن فکرمی کنند. آنها تصور می کنند که خودشان قربانی هایی معصوم هستند. و دنیایی دشمن برای خودشان می سازند که باید با آنها جنگ کنند و با نفرت و کینه با آنها مقابله می کنند. اما این تنفر به مرور زمان آسیب ها و تخریب های زیادی ایجاد میکند. افراد متنفر نمی توانند با زندگی کنار بیایند.

عصبانیت یک حس نیرنگ آمیز است که وقتی ندانید چطور باید از آن استفاده کنید، استفاده از آن برایتان دشوار خواهد بود. خیلی وقت ها می تواند کمک خوبی به شمار برسد البته به شرط اینکه در دام هیچکدام از عصبانیت هایی که توضیح دادیم نیفتید. آنهایی که خوب از عصبانیت استفاده می کنند روابط نرمال و سالمی با عصبانیت خود دارند. عصبانیت به نظر آنها این است:

· عصبانیت بخشی عادی از زندگی است.

· نشانه خوبی برای وجود مشکل در زندگی فرد می باشد.

· اعمال توام با عصبانیت باید با دقت کنترل شوند. لزومی ندارد چون می توانید حتماً باید عصبانی شوید.

· عصبانیت اگر در حد اعتدال باشد هیچوقت کنترل فرد از دست نمی رود.

· هدف حل مشکل است نه فقط ابراز عصبانیت.

· عصبانیت به طریقی نشان داده می شود که دیگران قادر به درک آن باشند.

· عصبانیت موقتی و زودگذر است. وقتی مشکل حل شد، از بین می رود.

وقتی مهارت های درست و صحیح برای عصبانی شدن را یاد بگیرید و تمرین کنید، هیچوقت از عصبانیتتان بعنوان یک بهانه استفاده نخواهید کرد. مسئولیت حرفهایی که می زنید و کارهایی که می کنید را گردن می گیرید حتی اگر از عصبانیت جنون پیدا کنید.

هرچه بیشتر درمورد طریقه عصبانیت شخصی خود بدانید، کنترل بیشتری روی زندگیتان خواهید داشت. آنوقت می توانید عصبانیت و خشم اضافی و بیهوده را نادیده بگیرید.

منبه : مردمان

سپتامبر 24, 2008 at 4:30 ب.ظ. بیان دیدگاه

ترم اول دانشگاه

سلام به دوستان با معرفتی که میدونستند که من امسال کنکوری بودم ، و هیچ سوالی از من نکردند تا ببینند من دانشگاه قبول شدم یا نه ؟؟؟؟
حالا که پرسیدین ( به خودم دلداری میدم ) باستون میگم . نتایج به دست اومده به شرح زیر است :
1- دانشگاه سراسری : علوم آزمایشگاهی – دانشگاه علوم پزشکی اراک – روزانه
2 – دانشگاه آزاد غیر پزشکی : دکتری حرفه ای دامپزشکی – کرج
3 – دانشگاه آزاد پزشکی : علوم آزمایشگاهی – اراک
4 – دانشگاه آزاد پاره وقت : میکروبیولوژی – فراهان

خدا را شکر تونستم در رشته مورد علاقم یعنی علوم آزمایشگاهی در دانشگاه سراسری پذیرفته بشم . از شنبه هم دارم میرم سر کلاس . همین اول بسم الله متوجه شدم که رشته بسیار سختی را انتخاب کردم .

سپتامبر 22, 2008 at 5:23 ق.ظ. 5 دیدگاه

امام علی (ع)

شهادت بزرگ مرد اسلام و جهان تسلیت باد

سپتامبر 22, 2008 at 4:39 ق.ظ. بیان دیدگاه

چگونه با همسرمان یا دیگران کنار بیاییم

به درخواست یک محقق که در بخش نظرات ، درخواست همچین مقاله ای داده بود منم این مقاله را میزارم تا شما هم استفاده کنید :

وقتی همسرتان کار اشتباهی انجام می دهد، واکنش شما چگونه است؟

خیلی از زوج ها دوست دارند طرفشان را ملامت و سرزنش کنند. «وقتی آن جوک مسخره را گفتی واقعاً من را ترساندی. باعث شد همه روز تو خونه بمونم.»

زوج های دیگر ترجیح می دهند انتقاد کنند. «خیلی چاقی، حالم از هیکلت به هم می خوره.»

خیلی ها هم سعی می کنند مقابله به مثل کنند. «چون تو اون روز با شیوا لاس می زدی، منم امروز با امیر لاس زدم.»

با ملامت کردن، انتقاد کردن، یا مقابله به مثل کردن سعی شما این است که خودتان را علت و همسرتان را معلول قضیه کنید. متاسفانه، گذاشتن همسرتان در مقام معلول، برای رابطه شما خیلی خطرآفرین است. همان موقع است که دعواها و جارو جنجال هایتان شروع می شود. فقط به خاطر اینکه پدر و مادر شما درست با هم برخورد نمی کردند، دلیل نمی شود که شما هم با همسرتان بد رفتار کنید.

علت و معلول

در روابط، شما یا در نقطه علت قرار دارید و یا در نقطه معلول. وقتی دیواری را نقاشی می کنید، شما در مقام علت نقاشی و رنگ دیوار هستید. وقتی رنگ روی لباسهایتان پخش می شود، شما در مقام معلول آن رنگ هستید.

روابط بر دو نوع هستند:

1. علت و معلول: که متداولترین نوع روابط است. درست مثل مثالی که در بالا گفته شد، شما کنترل رابطه را در دست می گیرید و فرد مقابلتان را معلول خودتان یا مشکل به وجود آمده می گذارید.

مثلاً شوهر می گوید، «زن، چرا با ماشین کوبیدی به در همسایه؟ چطور می توانی اینقدر احمق باشی؟»

2. علت و علت: در چنین رابطه ای شما خودتان را در مقام علت می دانید و دیگران را هم تشویق می کنید خودشان را در آن مقام فرض کنند. مثالهای زیر را نگاه کنید.

«اگر مریم نان تست ها را بسوزاند، احمد شوهرش مسئولیت این عمل را قبول می کند. این به آن معنا نیست که همه تقصیر را به گردن خود انداخته و هیچ تقصیری را متوجه مریم نمی داند. معنای آن این است که او همه تقصیر را قبول می کند، درحالیکه مریم هم همه تقصیر را قبول کرده است. هر دو آنها همه مسئولیت را می پذیرند. در چنین شرایطی هیچکس را نمی توان مقصر شمرد. هر دو آنها توجهشان به تست کردن نانها خواهد بود و وقتشان را صرف انداختن تقصیر به گردن هم نمی کنند.»

«مریم با ماشین خانواده با در خانه همسایه تصادف می کند. همسایه عصبانی بیرون می آید و احمد را جلوی در می بیند. همسایه می گوید، زدید در خانه ام را داغان کردید! احمد به همراه مرد همسایه به سراغ در می رود تا ببیند چه اتفاقی برای آن افتاده است. کاملاً از شواهد پیدا بود. رنگ آبی ماشین روی در بود و رنگ سفید در روی ماشین. احمد از مرد همسایه عذرخواهی می کند و از او می خواهد در را تعمیر کرده و خسارت آن را از او بگیرد. با این رفتار، همسایه می گوید که آسیب وارده به در چندان هم شدید نبوده است و به خاطر همین خودش آنرا تعمیر می کند. احمد ابزارهای لازم را آورده و به مرد همسایه کمک میکند که در را تعمیر کنند. مرد همسایه به خاطر عصبانیت اولیه اش از احمد عذرخواهی می کند و با هم دست می دهند.»

» احمد وارد خانه می شود و مریم می گوید، عزیزم من با ماشین زدم به در خانه همسایه! احمد در پاسخ می گوید، بله می دانم ما با کمک هم آنرا تعمیر کردیم. مریم می گوید، واقعاً شرمنده ام. حواسم به پرده های حمام بود. احمد می گوید، ایرادی ندارد. به چه چیز پرده های حمام فکر می کردی؟ مریم می گوید، می خواهم رنگشان را آبی کنم. احمد می گوید، فکر بسیار خوبی است.»

«وقتی قرار نباشد کسی را به خاطر داغان کردن در خانه همسایه مقصر کنیم، موضوع سازنده ای مثل پرده های حمام می تواند بلافاصله توجه مریم و احمد را به خود جلب کرده و موضوع را عوض کند.»

روابط علت-علت بهترین شکل کارگروهی به حساب می آیند. شما و همسرتان هر دو مسئولیت مشکل را می پذیرید.

فرض کنید در زندگی با همسرتان هیچ دعوا و مرافعه ای وجود نداشته باشد. تصور کنید که هیچوقت همدیگر را آزرده خاطر نکنید. بهتر نیست؟

با داشتن یک رابطه علت-علت با همسرتان می توانید خوشبخت تر زندگی کنید.

امتحانش کنید!

منبع : مردمان

سپتامبر 20, 2008 at 10:21 ق.ظ. ۱ دیدگاه

شجره نامه خاتمی و ….

به نقل از کما منبع : همشهری جوان

[shajarenameh.jpg]

سپتامبر 18, 2008 at 2:39 ق.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


توجه توجه

1- به قسمت بزرگسالان حتما حتما مراجعه کنید 2 - حتما به دسته بندی ها یه سرکی بکشید . ضرر نمیکنید 3 - نظر یادتون نره

آمار وبلاگ

  • 592,998 نفر