یه شعر قابل تامل

در مورد همه صدق نمیکنه ولی ….. :

دلخوش از آنيم که حج ميرويمغافل از آنيم که کج ميرويم
کعبه به ديدار خدا ميرويم
او که همينجاست کجا ميرويم ؟!!!!
حج به خدا جز به دل پاک نيست
شستن غم از دل غمناک نيست
دين که به تسبيح و سر و ريش نيست
هرکه علي گفت که درويش نيست
صبح به صبح در پي مکر و فريب
شب همه شب ناله و امن يجيب

دوست عزیزم  فرهاد محمد پور برام فرستاده بود

نوامبر 14, 2011 at 7:16 ق.ظ. بیان دیدگاه

44 روش های پیاده روی ، روی اعصاب دیگران !

این مطلب طنز رو یکی از هم دانشگاهیان بنده برام فرستادن :

1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

۲. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

۳.وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

۴.کرايه اتوبوسای ۱۲۵ تومنی رو  بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس۵ هزاري پرداخت کنيد .

۵. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

۶.روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

۷.وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين.

۸.از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

۹.در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين (این واسه پسراست چون دخترا موقع غذا خوردن ادای آدمای باکلاسو در میارن)

۱۰.به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين .

۱۱.وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

۱۲.وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين.

۱۳.ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين (مثلا ایده های اینشتین)

۱۴.بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهن هاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

۱۵.شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

۱۶.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

۱۷.وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

۱۸.صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

۱۹.روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

۲۰.وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده (مخصوصا اگه دختر باشه)

۲۱.وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

۲۲.چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

۲۳.بادکنک بچه ها رو بترکونين

۲۴.مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين.

۲۵.وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

۲۶. در فصل امتحانات وقتی ساعت 3 شب از سالن مطالعه برمی گردین تو سالن بلند صحبت کنین و در اتاقتون رو محکم بکوبید تا مانع از خواب افرادی بشین که زودتر از شما خوابیدن.

۲۷. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

۲۸. اس ام اس هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

۲۹.توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

۳۰.هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره

۳۱.حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قندون بذارين

۳۲.نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

۳۳.دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

۳۴.عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

۳۵.پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۱ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۵ درجه در جهات مختلف بچرخونين

۳۶.با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

۳۷.شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

۳۸.موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

۳۹.توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

۴۰.شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

۴۱.توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

۴۲.توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

۴۳.يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين .

۴۴.ورقهاي جزوه ی ۵۴۸ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدین

سپتامبر 12, 2011 at 5:34 ق.ظ. ۱ دیدگاه

سلام دوباره به همه

سلام سلام سلام

سلام به همه شما عزیزان

میخوام خلاصه و مفید بگم که وبلاگ از همین لحظه به روز های اوج خودش بر میگرده و دوباره مثل قدیم آپدیت خواهد شد

یه خواهش :

خواهش میکنم به من سر بزنید و همیشه نظر بزارید نا انرژی بگیرم

 

سپتامبر 12, 2011 at 5:24 ق.ظ. بیان دیدگاه

فیل ت ر شدن وبلاگ …. هنوز تو شوکم …آخه چرا ؟؟؟

ای خدااا

وبلاگ فیلتر شد و تا الان هم از فیلتر در نیومده ….

چه کار کنم ؟

تو فکر یه وبلاگ جدیدم …

البته یه نوع تازه …

چند وقته که میخوام در مورد فرهنگ  و رفتار ها  و حرفا و اخلاقیاتو ……. خودمون یعنی ایرانیا یه فیلم بسازم … ولی خوب طول میکشه فعلا شرایطش برام مساعد نیست هنوز …

پس یه وبلاگ جدید در مورد این جور مسائل باید ایده خوبی باشه

مگه نه ؟؟؟

 

مارس 15, 2011 at 8:09 ق.ظ. ۱ دیدگاه

تاراج زمان

نوجوانی می نشیند و در یک جعبه ماسه ، قلعه های ماسه ای می سازد . مرتب بنا های تازه می سازد و بعد خرابش میکند ، در حالی که لحظه ای پیش برایش مثل گنجی بود . به این ترتیب بود که سیاره ای پدید آمد تا بازیچه دست زمان شود . این همان جایی است که سرنوشت زمان رقم خورد ، همان جایی که رویداد ها حک و دوباره پاک شد . همان جایی است که زندگی همچون محتوای یک دیگ جادویی می جوشد . یک روز نیز ما را در اینجا قالب ریزی میکنند – از همان مصالح شکننده ای که اجدادمان ساخته شدند – باد زمان بر ما می وزد ، هم ما را می برد و هم خود ماست و سپس دوباره بر زمین مان میزند . ما با افسونی بر صحنه می آییم و با حقه ای خارج می شویم . همواره چیزی در انتظار آن که جای ما را بگیرد وجود دارد و سرشه میشود   . چون ما روی زمین سفت نایستاده ایم ، حتی روی ماسه هم نایستاده ایم ، ما خود ماسه ایم .

زمان نه میگذرد و نه صدایی دارد … آنکه میگذرد ما هستیم و آنچه صدا میدهد ساعت های ماست . زمان راه خود را در تاریخ با همان سکوت و خستگی ناپذیری فرو میبلعد که خورشید از مشرق طلوع و در مغرب غروب میکند . تمدن های بزرگ را واژگون میکند ، یادمان های باستانی را میفرساید ، و نسل ها را یکی پس از دیگری حریصانه می بلعد . برای همین از تاراج زمان حرف میزنیم .

زمان می جود و خرد  میکند – و ما همان کسانی هسنیم ک میان آرواره هایش قرار داریم -

صورت های و نثاب ها می آیند و می روند ، و  مدام افکار تازه مطرح میشود . مضمون ها هرگز تکرار نمیشوند ، و هیچ ترکیبی هرگز دوباره رخ نمیدهد … هیچ چیز پیچیده تر و ارزشمند تر از انسان نیستاما با ما مانند آشغال رفتار شده است .

ما زنده ایم ، اما فقط یک باز رندگی میکنیم . آغوشمان را میگشاییم و اعلام میکنیم وجود داریم ، اما سپس روفته و به اعماق تاریخ سپرده میشویم . چون مصرف می شویم .

ما شایستگی آن را داریم که نام مان روی چیزی جاودانه حک شود ، چیزی که در این جعبه ماسه بزرگ شسته نشود .

در اینجا چیزی هست که شسته نمی شود : اندیشه

برگرفته از کتاب : راز فال ورق (نوشته یوستین گردر، ترجمه عباس مخبر)

دسامبر 24, 2010 at 2:13 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


توجه توجه

1- به قسمت بزرگسالان حتما حتما مراجعه کنید 2 - حتما به دسته بندی ها یه سرکی بکشید . ضرر نمیکنید 3 - نظر یادتون نره

آمار وبلاگ

  • 494,598 نفر

پست های اخیر


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.